محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4421
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : عصمة بن عبد الله اسدى به نصر گفت : « اين آغاز فتنه است گناهى از او بگير ، و چنين وانماى كه مخالف است و گردن وى را با گردن سباع بن نعمان - ازدى و فرافصة بن ظهير بكرى بزن كه پيوسته از خداى آزرده است كه مضريان را برترى داده و مردم ربيعه را در خراسان برترى داده . » گويد : جميل بن نعمان گفت : « تو او را حرمت داده اى كه كشتن وى را خوش ندارى به من تسليمش كن تا خونش را بريزم . » گويند : نصر به كرمانى خشم آورد از آن رو كه به بكر بن فراس بهرانى عامل گرگان نامه نوشته بود و وى را از كار منصور بن جمهور كه فرمان كرمانى را با ابو الزعفران وابستهء اسد بن عبد الله فرستاده بود خبر داده بود كه نصر از پى وى برآمد و به دو دست نيافت . گويد : كسى كه كشته شدن وليد و آمدن منصور بن جمهور را به عراق ، براى كرمانى نوشته بود ، صالح اثرم حرار بود . گويند : گروهى پيش نصر آمدند و گفتند : « كرمانى به فتنه مىخواند . » اصرم ابن قبيصه به نصر گفت : « اگر جديع جز به وسيلهء نصرانيگرى و يهوديگرى به قدرت و شاهى دست نيابد ، نصرانى و يهودى مىشود . » گويد : و چنان بود كه ميان نصر و كرمانى دوستى بوده بود ، كرمانى در ايام ولايتدارى اسد بن عبد الله با نصر نيكى كرده بود . وقتى نصر ولايتدار خراسان شد ، كرمانى را از رياست برداشت و آن را به حرب بن عامر واشجى داد ، و چون حرب بمرد كرمانى را پس آورد ، اما اندكى در آن نمانده بود كه معزولش كرد و رياست را به جميل بن نعمان داد . گويد : پس ميان نصر و كرمانى دشمنى افتاد و كرمانى را در كهندژ بداشت . كار كهندژ با مقاتل بن على مراى و به قولى مرى بود . گويد : وقتى نصر مىخواست كرمانى را به زندان كند ، عبيد الله بن بسام